در و دیوار خانه می بلعید مرا...
تو ،درگیر ریال های تمام نشدی
به خانه که باز میگشتی
تنم چو آتش داغ داغ
انتظار میکشید..
همیشه غرق کار ،
حرص پول و شهوت میزدی ...
سوختم ،
ندیدی..
صدایت زدم ،
نشنیدی ..
ماندم
که صدای دلم را بشنوی..
آغوش های داغ و هرزه صدایم میزدند، اما
ساده لوحانه تورا التماس میکردم
آنان دانه های محبت پاشیدند ،
من برایت صبر کردم
داغ دیدمت ،
داغ داغ ،
داغ تر از هر لحظه زندگیمان
در پی آغوش سرد زنی هرزه...
سوختم
شکستم
نه،
ایستادم ، جنگیدم
تا تو را بسوزانم
باش و ببین ...
(abdorahim)
۰۶/۰۱/۹۱
نظرات شما عزیزان:
فرشته جعفری 
ساعت23:25---9 خرداد 1391
|